محمد رضا واليزاده معجزى
349
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
اردوى من ملحق شوى ، تو را معالجه مىكنم و از كشتنت مىگذرم . منصور خان در جواب گفت : « نظر على خان ولىنعمت من است . چگونه مىتوانم او را رها سازم ؟ در اين صورت مردم مرا چگونه آدمى مىدانند ؟ ! » سالار الدوله از جواب او خشمگين شد و چند تير به او خالى كرده كارش را تمام كرد . بعد از چندى نامهاى از نظر على خان به سالار الدوله رسيده كه حالا دانستى من چه شجاعتى دارم و با نه سوار توانستم اردوى تو را شكست دهم و اضافه كرد كه با اين حال نسبت به و الا مطيع و خدمتگزارم و هرطور دستور فرماييد در فرمان شما هستم . جنگ سالار الدوله و نظر على خان از اين به بعد ادامه پيدا كرد و اردو سالار الدوله در تعاقب وى بود . چند جنگ سخت فيما بين اتفاق افتاده و چندبار نظر على خان به اردو او شبيخون زد و نظم اردو او را از هم گسيخت . بالاخره سالار الدوله از بختيارى يارى خواست و سيف لشگر پسر عبد اللّه خان كر ( برادر مرحوم عزيز اللّه خان فولادوند نماينده لرستان در سالهاى 1309 و 1310 ) كه از خوانين برازنده و شجاع بختيارى و جوانى زيبا و برومند بود ، با عدهاى از سواران بختيارى به كمك وى شتافت و در دلفان جنگ سختى فيما بين آنها اتفاق افتاد . خوانين و طوايف دلفان چون مشاهده كردند كه بختياريان براى جنگ با نظر على خان وارد خاك آنها شدهاند ، آنها هم به يارى نظر على خان برخاستند و در جنگ سيف لشگر در سنگر كشته شده و بختياريان شكست خوردند . هنگامى كه نظر على خان بالاى لاشه بىجان سيف لشگر آمد و زيبايى و جوانى او را مشاهده كرد ، سخت به گريه درآمد و از اين اتفاق اظهار ندامت و پشيمانى كرد و با احترامات فوق العاده تشريفات لازمه را در مرگ او بهجاى آورد . « 1 » سالار الدوله از اين به بعد بر نيروى خود افزود و به تعاقب نظر على خان پرداخت . نظر على خان كه گويى خداوند او را براى جنگ آفريده بود ، با عدهاى از سواران زبده و سلحشور خويش چندبار به اردوى سالار الدوله شبيخون زد و هربار عدهاى را مىكشت و خساراتى وارد مىساخت . بعد از مدتى سالار الدوله به يارى نيروهاى كمكى نظر على خان را به كرمانشاه راند و او مدتى
--> ( 1 ) . بهطورى كه در بختيارى شهرت دارد ، سيف لشگر را تفنگچيان نظر على خان نكشتهاند بلكه او را غلامعلى خان بهادر السلطنه پسر ملوچه خان عموزاده او كه از سابق با سيف لشگر خصومت داشت و همواره منتظر فرصت بود تا او را از پاى درآورد ، كشته است . به اين نحو كه هنگامى كه سيف لشگر در سنگر خود مشغول تيراندازى بوده ، غلامعلى خان كه در سنگر نزديك او قرار داشته و او را به دشمن مشغول ديده ، از فرصت استفاده كرده و او را هدف گلوله ساخته و آنگاه شهرت دادند كه تفنگچيان نظر على خان آن جوان را كشتهاند .